X
تبلیغات
عمومی حقوقی - مقاله در مورد شرم و حیا در دیدگاه قران و سنت

فهرست

چکیده....................................................................................2

مقدمه.....................................................................................2

مفهوم حيا................................................................................3

حيا از منظر قرآن کريم و روايات....................................................3

نتيجه...................................................................................16
منابع....................................................................................17

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسمه تعالي
 

چکيده:
 

اين نوشتار به اهميت (حيا) و آثار ارزشمند آن مي پردازد. آنچه در اين مقاله به شرح و توضيح و تبيين آن پرداخته مي شود عبارتند از:
*مفهوم حيا
*حيا از منظر قرآن کريم و روايات
*برخي از اسوه هاي حيا و پاکدامني
*حيا در زندگي خانوادگي و توصيه هاي ارزنده به پدران و مادران در خصوص فرهنگ سازي حيا در کانون خانواده
*حياي نابجا و بررسي انواع حياهاي منفي
*دستاوردهاي حيا با استناد به فرمايشات نبوي
*بهترين حياها کدامند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه:
 

همواره يکي از دغدغه هاي فکري شخص مسلمان اين است که چگونه کرامت توأم با عزّت نفس پيدا کند يا به عبارتي با استفاده از چه راهکارهايي خود را به فضائل اخلاقي متصل و چگونه از زشتي ها و عيوب مختلف دور نمايد، و يا با استفاده از چه فاکتورها و اهرم هايي مي تواند، روابط فردي و خانوادگي و اجتماعي را توأم با (وزانت) و (وقار) و (اخلاق اسلامي) نمود. بديهي است که يکي از مهم ترين راه هاي رسيدن به کرامت و عزت نفس (حيا) است که صفت زيباي الهي و انبياء و حضرات معصومين (عليهم السلام) و بندگان صالح و شايسته حضرت حق بوده و هست و خواهد بود. انسان هاي صالح و پيوسته با رفتارهاي عملي و اخلاقي خود ديگران را به (رعايت حيا) توصيه مي نمودند. در صورت پديدار شدن صفت زيباي حيا در ارکان مختلف زندگي چه آثار و برکات ارزشمندي به همراه خواهد داشت؟ چگونه مي توان در کانون خانواده و اجتماع حيا را حاکم نمود. مجموعه اين عوامل و سؤالات مرا واداشت تا به موضوعي تحت عنوان (حيا از منظر قرآن و روايات) بپردازم. به اميد آن که مورد رضايت قادر متعال و ساحت مقدس رسول الله (ص) و علاقمندان به خاندان عصمت و طهارت و مکتب علوي قرار گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مفهوم حيا:
 

حيا در لغت به معني (شرم) و (آزرم) آمده است و به عبارتي پرهيز و خودداري از اين که دچار بيم ملامت ديگران واقع نشويم. براي تحقق حيا زمينه هائي لازم است که عبارت است از حالت استحياء و اعتقاد به اموري که حيا از آن ها لازم است. حيا نوري است که گوهر آن سينه ايمان است و معناي آن اين است که در برابر هر آنچه با توحيد و معرفت ناسازگاري است
خويشتنداري کني (مصباح الشريعه / 510) حيا خوي زيبائي است که موجب رسيدن انسان به نيکي ها و کمالات مي شود و حيا رأس مکارم و خوبي هاست و زمينه مطلوبي براي پاکي و جوانمردي است و رابطه تنگاتنگي با ايمان دارد به طوري که اگر ايمان نباشد حيا هم نخواهد بود. (ميزان الحکمه، باب حيا، ج 3)

حيا از منظر قرآن کريم و روايات:
 

هنگامي که خداوند متعال انسان را آفريد، او را به حال خود رها ننموده و از مکتب انبياء الهي که نشأت گرفته از سرچشمه ي وحي الهي است بهره مند نمود. در اين راستا، پيامبران (صراط مستقيم) و يا به عبارتي راه سعادتمندي و تقرّب به خداوند را به او نشان داده و در اين مسير مشغول هدايتش و پيوسته مقصد نهايي که در يک کلمه (قرب الي الله) است را برايش بازگو مي نمودند. علاوه بر مکتب نبوت خداوند بر انسان منت نهاد و مکتب امامت که دنباله رو مکتب انبياء و پيامبر عظيم الشأن اسلام است، براي هدايت و سعادتمندي او قرار داد. از سوي ديگر علاوه بر هدايت بيروني، خداوند انسان را به قواي در درون مجهز ساخت،که در صورت
بکارگيري آن و استفاده صحيح از آن، گام مهمي در جهت به کمال رسيدن و سعادتمندي او مي باشد. از جمله اين قوا و سرمايه ي ارزشمند که ريشه در فطرت آدمي دارد، (حيا و شرم)است.
در قرآن کريم آيات متعددي اشاره به اين گوهر ارزشمند و موهبت الهي دارد و خداوند عزيز براي اعتلاي شخصيت انسان ها و سلامت و امنيت خانواده و جامعه و رسيدن آنان به کمال دعوت به حيا نموده که پاره اي از آيات شريفه را بر مي رسيم.
هنگامي که شيطان آدم و همسرش را وسوسه کرد در قرآن کريم چنين آمده است: (و به اين ترتيب، آن ها را فريب (از مقامشان) فرود آورد و هنگامي که از آن درخت چشيدند، اندامشان (عورتشان) بر آن ها آشکار شد و شروع کردند به قراردادن برگ هاي (درختان) بهشتي بر خود، پروردگارشان آن ها را ندا داد که: (آيا شما را از آن درخت نهي نکردم؟ و نگفتم که شيطان براي شما دشمن آشکاري است ) (اعراف / آيه 22) يکي از آن دو زن که به حالت حيا راه مي رفت نزد موسي آمد و گفت: پدرم (شعيب) تو را مي خواند تا مزد آب دادنت را بدهد (قصص / آيه 25) (فجاءته احداها تمشي علي استحياء)
از جمله نتايج و بازتاب هاي مهم که شرط اول حيا مي باشد، اين است که انسان مي خواهد خود را از زشتيها بپوشاند و عيبهاي خود را مخفي نمايد و يا به عبارتي از اينکه زشتيهايش آشکار شود، خجالت مي کشد و در اين صورت حالت (حيا و شرم) در او پديدار مي گردد. البته حالت استحياء و حيا ورزيدن به کليه افعال و جوارح انسان مربوط مي شود و شامل راه رفتن، سخن گفتن، نگاه کردن، غذا خوردن، خوابيدن و عبادت کردن نيز مي گردد.
* اما يکي از مصاديق حيا در کلام مقدس الهي که دستوري براي تمامي انسان هاست (پوشاند شرمگاه) است.
از جمله آموزه هايي که در قرآن کريم مورد تأکيد قرار گرفته و از نشانه هاي امنيت و بقاي خانواده و استحکام جامعه و بنيان ارزش ها و هنجارهاي اسلامي به حساب آمده مسئله ي (حجاب و پوشش) مي باشد. شايان ذکر است مسئله حجاب و پوشش تنها اختصاص به زنان ندارد، بلکه از آن جايي که ساختار وجودي و خلقت زن توأم با ظرافت هاي ويژه اي است، رعايت آن در مورد بانوان از حساسيت و منزلت و جايگاه رفيعي برخوردار است. در عين حال مردان نيز موظف به رعايت پوشش صحيح اسلامي هستند و اين نشانگر حيا و شرم در آن ها از خدا و بندگان خداست.
در اين راستا در قرآن کريم چنين آمده است (به مومنان بگو چشم هاي خود را ( از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، عفاف خود را حفظ کنند، اين براي آنان پاکيزه تر است، خداوند از آنچه انجام مي دهند آگاه است) (سوره نور / آيه 30)
همچنين مي فرمايد:
(و به زنان با ايمان بگو چشم هاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ کنند و زينت خود را، چيز آن مقدار که نمايان است، آشکار ننمايند، و اطراف روسري هاي خود را بر سينه خود افکنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) و زينت خود را آشکار نسازند، مگر براي شوهرانشان...) (سوره نور / آيه 31)
اظهار و مراد از زينت زنان، مواضع زينت است، زيرا که اظهار خود زينت از قبيل گوشواره و دست بند حرام نيست، پس مراد از اظهار زينت، اظهار محل آن ها است. (1)
در خصوص (حياي چشم) رسول الله (ص) فرمودند: (نگاه به نامحرمان، تيري زهرآلود از ناحيه ي شيطان است، هرکس از ترس خدا آن را ترک گويد، خدا به او ايماني مي دهد که شيريني اش را در دل احساس کند). (2)
و باز مي فرمايد: (هرگز زني با مردي خلوت نکند، جز اين که نفر سوم آن ها شيطان خواهد بود).(3)
امام علي (عليه السلام) در خصوص کنترل نگاه فرمود (حفظ نگاه مايه ي آرامش دل و کاهش حزن و اندوه است)؛(4)
امام صادق (عليه السلام) در خصوص لباس فرمودند: (جايز نيست زن هنگامي که از منزل خارج مي شود، لباس هايش براق و جذاب باشد).(5)
داشتن حيا و شرم يک حالت روان شناختي است که در فطرت انسان ها بوديعه نهاده شده و رعايت آن براي همه انسان ها زيباست، اما براي زنان، فوق العاده زيباست.
در اين راستا نبي مکرم اسلام (ص)فرمود: (همانا داشتن شرم و حيا براي هر کسي نيکو است ولي براي زنان نيکوتر و زيباتر است).(6)
و نيز فرمودند: (هر ديني مَنشي دارد و مَنش اسلام حيا است).(7)
و فرمود: (حيا ده جزء دارد که نه جزء آن در زنان است و يک جزء در مردان). (کنز العمال / 5769)
با توجه به کلام مقدس الهي و سخنان حضرات معصومين (عليهم السلام) آشکار نکردن مواضع زينت از سوي زنان، از جمله نشانه هاي حيا و حفظ عفاف و پاکدامني و پرهيز از نگاه هاي آلوده نيز هم به مردان و هم به زنان توصيه شده است.
*از مصاديق و آموزه هاي قرآني، حيا در گفتار و زبان است. و يا به عبارتي زبان آينه تمام نماي روحيات انساني است و نبايستي جز در راه حق و خشنودي خداوند، از آن استفاده نمود. اگر زبان در مسير نيکي ها و خيرات و حسنات قرار گرفت، موجبات اعتلاي شخصيت و خشنودي حضرت حق را به ارمغان مي آورد. و اگر از کنترل و مهار انسان خارج شد فجايع و مصيبتها و گناهان بسياري به همراه خواهد داشت. در اين راستا قرآن چنين مي فرمايد:
(...به گونه اي هوس انگيز سخن نگوييد که بيمار دلان در شما طمع کنند وسخن شايسته بگوييد.) (احزاب / آيه 32)
به هنگام سخن گفتن، جدّي و خشک و به طور معمولي سخن بگوئيد، نه همچون زنان کم شخصيت که سعي دارند با تعبيرات تحريک کننده که گاه توأم با ادا و اطوار مخصوصي است که افراد شهوت ران را به فکر گناه مي افکند سخن بگوئيد. شايان ذکر است که غريزه جنسي در حد تعادل و مشروع عين سلامت است، اما گاهي که از اين حد بگذرد نوعي بيماري خواهد بود تا آن جا که گاه به سر حد جنون مي رسد که از آن تعبير به (جنون جنسي) مي کنند.(8)
در ارتباط با حياي زبان، روايات زيادي از حضرات معصومين (عليهم السلام) به ما رسيده است از جمله: حارث گفت: از اميرالمومنين (عليه السلام) شنيدم که فرمود: (هيچ چيزي به زنداني شدن طولاني، سزاوارتر از زبان نيست) (9) هر چه کمتر سخن بگويي کمتر گناه کني.
از رسول خدا (ص) آمده است و فرمود: (زبانت را نگهدار، که آن براي تو صدقه هست) و فرمود: (بنده اي به حقيقت ايمان نمي رسد مگر اين که زبانش را نگهدارد.) (10)
امام صادق (عليه السلام) فرمود: (نجات مؤمن در نگاهداري زبانش است) (11) و همچنين علي (عليه السلام) فرمود: (هر که زبان خويش را نگه دارد، خداوند عيبش را بپوشاند)(12) امام سجاد (عليه السلام) در خصوص گناهان زبان فرمود: (بارالها به جاي آنچه شيطان از آرزو و گمان بد و حسد به دلم مي افکند، ياد عظمت و انديشه در قدرت و چاره سازي بر دشمنت را در جانم قرار ده و هر سخن زشت و بيهوده و دشنام به آبروي کسي يا شهادت نادرست يا غيبت از مؤمني غايب، يا ناسزاگوئي به کسي که حاضرا ست و مانند آن، که شيطان بر زبان من جاري مي کند، تو آن را به حمد و سپاس خود، و افزوني در ثناي خود، و بيان مجد و عظمت خود، و سپاس نعمت خود، و اعتراف به احسان خود و شمارش نعمت هايت بدل فرما.) (13)
*در کلام مقدس الهي در راستاي صفت پسنديده حيا حتي در راه رفتن و گام برداشتن به بانوان توصيه مي نمايد که با وقار راه برويد و به حياي دختر شعيب اشاره مي نمايد. (ناگهان يکي از آن دو زن به سراغ او (موسي) آمد در حالي که با نهايت حيام گام برمي داشت. گفت پدرم از تو دعوت مي کند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را که براي ما انجام دادي به تو بپردازد...)(14) رسول خدا (ص) در ارتباط با ارزش و فضيلت حيا فرمود: (با فضيلت ترين جوانمردي ها حيا است و ميوه و ثمره حيا عفت و پاکدامني است)(15)
اميرالمومنين علي (عليه السلام) خطاب به جواني از جوانان بصره فرمود: (سه خصلت است که در هر کس باشد دنيا و آخرت برايش صاف و سالم بماند، آن کس که به کار نيک فرمان دهد و خودش نيز بدان گردن نهد، و از کار زشت باز دارد و خودش نيز از آن دست کشد، و بر حدود و دستور خداوند محافظت نمايد.)(16)
*در ارتباط با اهميت حيا و شرم و پرهيز از روابط ناسالم جنسي در کلام مقدس الهي هشدارهاي لازم داده شده و يکي از نشانه هاي بندگان صالح و عفيف را چنين ذکر نموده
(...و زنا نمي کنند، وهر کس چنين کند، مجازات سختي خواهد ديد) (سوره فرقان/ آيه 63)
و حتي هنگامي که شرايط ازدواج بنا به دلايلي مانند، نداشتن کسب و کار و يا نداشتن خانه و ساير مسائل مالي و اقتصادي، براي عده اي ميسر نيست، توصيه به تقوي و پاکدامني نموده است. و کساني که امکاني براي ازدواج نمي يابند، بايد پاکدامني پيشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بي نياز گرداند...) (سوره نور / آيه 33)
در اين راستا نبي مکرم اسلام (ص) فرمود: (حيا کليد رسيدن به همه خوبيها و مانع زشتکاري هاست)(17) امام علي (عليه السلام) فرمود: (به وسيله عفاف اعمال پاک مي شود)(18) امام صادق (عليه السلام) فرمود: (کسي که حيا ندارد ايمان ندارد)(19)
گفتني است که سه واژه (ايمان)، (حيا)، (عقل) با يکديگر توأم و در ارتباط هستند و يا به عبارتي انسان هايي که در وجودشان ايمان الهي و اعتقاد به خداوند، مملو شده، از اين که خود را به ورطه گناه و آلودگي کشانند، بيزارند و با برخورداري از عقلانيت معنوي همواره در اين فکر فرو مي روند که (خدا چه چيزي را زشت و گناه مي داند) پس نبايد مرتکب گناه و معصيت شويم و اينان، سر بر آستان بندگي حق مي سايند و به وضوح اين مسئله را دريافته و به آن يقين دارند که (عالم محضر خداست پس در محضر حق معصيت نکنيم).
شايان ذکر است که حيا و پايبندي به آن مربوط به سن خاصي نيست، بلکه هر چقدر به معرفت و بصيرت انسان افزوده شود، قطعاً نجابت و حياي آن فزوني مي يابد، پس همگان موظف به رعايت حيا هستند. حتي در کلام مقدس الهي اشاره شده که زنان سالخورده ايي که اميد به ازدواج ندارند، نبايستي در برابر مردم خودآرايي کنند و پوشش براي آن ها برتر است (سوره نور / آيه 60). رسول گرانقدر اسلام (ص) فرمود: (من بعد از خودم، از سه چيز براي امت خود مي ترسم: (يکي گمراهي بعد از شناخت و معرفت، ديگري فتنه هاي گمراه کننده، و شهوت شکم و دامن).(20)
*از مصاديق بسيار مهمي که نقش ارزنده اي در سلامت فرد و اجتماع دارد و به فزوني حيا کمک زيادي مي نمايد، مسئله ازدواج است که در فرمايشات الهي و سنت نبوي به آن تأکيد زيادي شده است. بديهي است که، اگر در امر ازدواج مطابق دستور خدا و حضرات معصومين (عليهم السلام) عمل نمائيم، از يک سو روابط جنسي، مشروع و ارضاء آن به نحوي خداپسندانه صورت مي گيرد و از دوم سو از اختلاط زنان و مردان و روابط ناسالم جنسي جلوگيري مي شود و از سوم سو بر استحکام کانون خانواده همراه با نسلي سالم و پويا افزوده خواهد و از چهارم سو به گسترش فرهنگ حيا عمق بخشيده ايم.
پس اگر شرايط ازدواج دختران و پسران را مهيا نمائيم و از مهريه هاي سنگين و تجملات بي مورد و اسراف هاي رايج در اين زمينه، خودداري نموده و امر مقدس ازدواج را به صورتي آسان درآوريم، کمک بزرگ و خدمت خداپسندانه ايي انجام داده ايم. در اين راستا در کلام گوهر بار الهي چنين آمده است:
(مردان و زنان بي همسر خود را همسر دهيد، همچنين خادمان صالح صالحه و درستکارتان را، اگر فقير و تنگدست باشند همسر دهيد، خداوند از فضل خود آنان را بي نياز مي سازد، خداوند گشايش دهنده و آگاه است) (سوره نور / آيه 32).
امام علي (عليه السلام) فرمود: (ازدواج کنيد، که ازدواج سنت رسول خدا (ص) است، زيرا که آن حضرت فرمود: (هر که دوست دارد از سنت من پيروي کند، از جمله سنت من ازدواج است).(21)
*از مصاديق ديگر حيا که شرط ادب و نشانه ي شخصيت انسان هاي عاقل و مؤمن است، کسب اجازه در ورود به خانه هاي ديگران است. خداوند در اين باره مي فرمايد:
(اي کساني که ايمان آورده ايد، در خانه هاي غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام کنيد، اين براي شما بهتر است، شايد متذکر شويد) (سوره نور / آيه 27). (و اگر کسي را در آن نيافتيد، وارد نشويد، تا به شما اجازه داده شود، و اگر گفته شد، باز گرديد، باز گرديد، اين براي شما پاکيزه تر است و خداوند به آنچه انجام مي دهيد، آگاه است) (سوره نور / آيه 28).
همچنين خداوند مي فرمايد:
(اي کساني که ايمان آورده ايد در خانه هاي پيامبر (ص) داخل نشويد، مگر به شما براي صرف غذا اجازه داده شود، در حالي که (قبل از موعد نياييد و) در انتظار وقت غذا ننشينيد، اما هنگامي که دعوت شديد، داخل شويد، و وقتي غذا خورديد پراکنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشينيد، اين عمل، پيامبر را ناراحت مي کند، ولي از شما شرم مي کند (و چيزي نمي گويد)، اما خداوند از بيان حق شرم ندارد...) (سوره احزاب / آيه 52).
اين حکم در حقيقت تأکيد و تکميلي بر حکم گذشته است، نه بي موقع به خانه اي که دعوت شده ايد وارد شويد، و نه اجابت دعوت را ناديده بگيريد، و نه پس از صرف غذا براي مدتي طولاني درنگ کنيد. بديهي است تخلف از اين امور موجب زحمت و دردسر براي ميزبان است و با اصول اخلاقي سازگار نيست).(22)
در حالات رسول خدا (ص) مي خوانيم که وقتي مي خواست وارد خانه دخترش فاطمه (سلام الله عليها) شود بيرون در مي ايستاد و اجازه مي گرفت، و يک روز جابر بن عبدالله با او بود پس از آن که براي خود اجازه گرفت براي (جابر) نيز اجازه گرفت).(23)
*يکي ديگر از مصاديق حيا، احترام به سالخوردگان و پيران مي باشد. در اين راستا رسول خدا (ص) فرمود: (هر جواني که به يک پيرمرد احترام بگذارد، خداوند در هنگام پيري او کسي را مي فرستد که از او احترام کند. و فرمود: خداوند شرم دارد از اين که پيرمردي را عذاب کند و مي فرمايد: از ما نيست کسي که به صغير ما رحم نکند و به کبير ما احترام نگذارد و فرمود: از مشايخ احترام کنيد، تعظيم مشايخ احترام به خداوند متعال است و هر کسي از پيرمردان احترام نکند از ما نيست).(24)

 

برخي از اسوه هاي حيا و پاکدامني:
 

قرآن کريم يکي از قهرمانان و اسوه هاي حيا را حضرت يوسف (ع) عنوان کرده است، همسر عزيز مصر علت زنداني نمودن يوسف (ع) را تقاضاي نامشروع و مراوده با او مي داند، در حالي که يوسف (ع) عفت و پاکدامني را برگزيد و در چنان شرايطي به خداوند متعال پناه برد، در سخن گرانمايه الهي چنين آمده است:
(يوسف گفت: پروردگارا، زندان نزد من محبوب تر است از آنچه اينها مرا به سوي آن مي خوانند و اگر مکر و نيرنگ آن ها را از من بازنگرداني، به سوي آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود، پروررگارش دعاي او را اجابت کرد، و مکر آنان را از او بگردانيد چرا که او شنوا و داناست).(25)
از دعاي حضرت يوسف به درگاه خداوند نکاتي در ذهن متبادر مي گردد.
انسان بايستي هميشه و همه جا خداوند را حاضر و ناظر اعمال خود ببيند.
انسان در همه عرصه ها به خداوند نيازمند است، به ويژه در عرصه هاي خطرناک، نيازمنديش مضاعف مي گردد.
اگر انسان ياد خداوند را در همه امور مد نظر قرار دهد، يقيناً خداوند دعايش را مستجاب و زمينه ي عاقبت به خيري اش را فراهم مي نمايد.

حياي پيامبر اکرم (ص):
 

درونمايه جلسات و نُقل جلسات محافل، گاهي بيان کاستي ها، زشتي ها و عيوب ديگران است و به استناد از اين و آن سپري مي شود و حريم ها مراعات نمي گردد. به روايت اميرالمؤمنين (ع) مجلس پيامبر (ص) مجلس بردباري، شرم و حيا، صدق و امانت بود، سرو صدا و فرياد در آن مجلس شنيده نمي شد، حرمت افراد مورد هتک قرار نمي گرفت و در پي لغزش ديگران و عيب جويي از آنان نبودند، همه اهل پيوند و صفاو ارتباط بر محور تقوا بودند، بزرگان و سالخوردگان مورد تکريم و احترام قرار مي گرفتند، به خرد سالان، ترحم و شفقت مي شد و افراد نيازمند و مراجعاني را که کار داشتند، مراعات مي کردند و پناهگاه و مأمني براي غريبان بودند. بديهي است که چنين مجلسي، زمينه ساز تربيت روحي و ادب اجتماعي است.(26)
اميرالمؤمنين علي (ع) به مردي از قبيله سعد فرمود: (... صبح يکي از روزها رسول خدا (ص) به سراغ من و فاطمه (س) آمد و ما هنوز در بستر خواب بوديم، فرمود: سلام بر شما. ما در آن شرايط حيا کرده، جواب نداديم. بار ديگر فرمود: سلام بر شما باز جواب نداديم بار سوم فرمود: سلام بر شما، ما ترسيديم که اگر جواب نگوئيم آن حضرت باز گردد، زيرا عادت حضرتش چنين بود که سه بار سلام مي کرد، اگر جواب مي شنيد داخل مي شد وگرنه باز مي گشت. پس گفتيم: و سلام بر شما اي رسول خدا (ص) بفرمائيد، و حضرت داخل شد...).(27)
با توجه به اين که پيامبر اکرم (ص) مصداق حيا و مکارم عالي اخلاقي بودند، از ظلم ها و ستم ها و جسارت ها و بي ادبي هايي که مشرکان در حق حضرت روا داشتند، با بزرگواري تمام آنان را عفو و مورد بخشش قرار دادند. از جمله در جريان فتح مکه با نهايت بزرگ منشي، مشرکان را مورد عفو قرار داد و فرمود: (پس هم اکنون به شما چنان مي گويم که برادرم يوسف گفت: امروز سرزنش بر شما نيست ... و سپس فرمود (فاذهبوا فانتم الطلقاء) برويد که شما آزادشدگانيد).(28)
شايان ذکر است که اين برخورد عالي پيامبر (ص) زمينه را براي گرايش مشرکان به سمت اسلام مهيا نمود.
در خصوص حياي زيباي پيامبر (ص) آمده است، جابر گويد: هرگز نشد کسي از حضرت چيزي بخواهد و ايشان نه بگويد. ابن عتيبه گويد: اگر چيزي حاضر نداشت وعده آن را مي داد. رسول خدا (ص) فرمود: (هر که از ما چيزي بخواهد اگر آن را داشته باشيم از وي دريغ نمي کنيم).(29)
*حياي حضرت زهرا (سلام الله عليها):
اميرالمؤمنين علي (ع) فرمود نابينايي اجازه خواست و بر فاطمه وارد شد. فاطمه خود را پنهان کرد و رسول خدا (ص) به فاطمه فرمود: از چه رو در حجاب رفتي و حال آن که اين مرد نابينا تو را نمي بيند؟ عرض کرد: اگر او مرا نمي بيند من او را مي بينم و او مي بويد. سپس پيامبر (ص) فرمود گواهي مي دهم که تو پاره تني مني.(30) حضرت زهرا (س) سمبل و نمونه يک همسر شايسته و يک همتاي بايسته و يک شريک زندگي برازنده و يک همراه و همراز آزاده و بزرگ در راه تقرب به خدا و طالب خشنودي او بود و در اين راه از هيچ مهر و ايثار دريغ نمي ورزيد و ديگران را بر خود مقدم مي داشت و با سختي هاي زندگي دليرانه رو به رو مي گرديد تا گرد و غبار اندوه و رنج زندگي بر دل مصفاي همتاي زندگي اش اميرالمؤمنان و فرزندان ارجمندش ننشيند. در جواب اميرالمؤمنان که پرسيد: فاطمه جان، چرا نگفتي چيزي در خانه نيست تا فراهم آورم؟ گفت: علي جان من از پروردگارم حيا مي کنم که چيزي را که تو بر فراهم آوردن آن توان نداري، آن را از تو بخواهم و فراهم آوردن آن را از شما درخواست کنم)(31) در خصوص حيا و عفاف والاي حضرت زهرا (سلام الله عليها) آمده است: (هنگامي که ايشان در آستانه شهادت بود، دوست نداشت بعد از مرگ جسمش را در منظر ديگران قرار دهند و از اين که جنازه او را روي پاره تخته اي قرار دهند ناراحت بود و اين ناراحتي را براي اسماء دوست و پرستارش گفت، اسماء به حضرت فاطمه (س) عرض کرد: زماني که در حبشه بودم، ديدم آنان براي اين منظور چيزي مي ساختند، اگر خواستيد براي شما بسازم؟ حضرت فرمود آري، آنگاه اسماء تختي طلبيد و آن را واژگون کرد و سپس شاخه هاي خرما طلبيد و بر پايه هاي آن بست و جامه بر آن افکند و گفت: آن ها را اين طور ديدم که تابوت مي ساختند. فاطمه (س) فرمود: مانند اين براي من بساز، که مرا بپوشاند، خداوند تو را از آتش حفظ کند.(32)

حيا در زندگي خانوادگي:
 

وجود مقدس پيامبر (ص) مي فرمايد: (همانا من براي اتمام مکارم اخلاقي مبعوث شدم) بديهي است که يکي از مهم ترين مکارم اخلاقي پايبندي به صفت حيا و شرم است. اين صفت به طرق مختلف در زندگي انسان بروز مي يابد و انسان بايستي بر اساس (حيا) در ابعاد مختلف زندگي، رفتارهاي اجتماعي و خانوادگي خود را تنظيم نمايد.
يکي از مهم ترين کانون هاي ارزشمند، کانون خانواده است. اگر بخواهيم اين کانون در راستاي رضا و خوشنودي الهي و دستورات او انجام گيرد، لزوماً بايستي حيا را در آن کانون رعايت کنيم. مسائلي از قبيل روابط جنسي ميان پدر و مادر در کانون خانواده بايستي در زمان هاي معيني و در يک خلوتگاه خاص صورت پذيرد و فرزندان به هيچ وجه به خلوتگاه آنان وارد نشوند و از روابط زوجين مطلع نگردند. در کلام مقدس الهي در آيه 58 سوره نور به اين مسئله اشاره شده است که بدون اجازه به خلوتگاه وارد نشويد. فرزندان بالغ در خانواده نيز موظفند در هر وقت بدون اجازه در اطاقي که دو همسر قرار دارند، وارد نشوند، حتي کودکان نابالغ که مرتباً نزد پدر و مادر هستند، نيز آموزش داده شوند که لااقل درسه وقت (قبل از نماز صبح و بعد از نماز عشاء و هنگام ظهر که پدران و مادران به استراحت مي پردازند) بدون اجازه وارد نشوند. بر خلاف آن چه بعضي از ساده انديشان فکر مي کنند که کودکان سر از اين مسائل در نمي آورند، ثابت شده است که کودکان (تا چه رسد به بزرگسالان) روي اين مسئله فوق العاده حساسيت دارند و گاه مي شود سهل انگاري پدران و مادران و برخورد کودکان به منظره هائي که نمي بايست آن را ببينند، سرچشمه ي انحرافات اخلاقي و گاه بيماري هاي رواني شده.(33)
لذا به پدران و مادران توصيه شده که اين مسئله را جدي بگيرند، و فرزندان خود را عادت به گرفتن اجازه ورود بدهند، و همچنين از کارهاي ديگري که سبب تحريک فرزندان مي گردد از جمله خوابيدن زن و مرد در اطاقي که بچه هاي مميز مي خوابند تا آن جا که امکان دارد پرهيز کنند و بدانند اين امور از نظر تربيتي فوق العاده در سرنوشت آن ها مؤثر است.
پيامبر (ص) در حديثي فرمود: (مبادا در حالي که کودکي در گهواره به شما مي نگرد آميزش جنسي نکنيد).(34) شايان ذکر است که صفت شرم و حيا و رعايت آن خصوصاً در کانون خانواده، از جانب پدر و مادر و همچنين به فرزندان توصيه شده است تا جايي که در حديثي از وجود مطهررسول خدا (ص) آمده است: (پسر از پسر، پسراز دختر، و دختر از دختر، وقتي به ده سالگي رسيدند، حتماً بايد خوابگاهشان از هم جدا شوند).(35)
در خصوص بوسيدن، وجود منّور رسول الله (ص) فرمود: (دختربچه شش ساله را، پسربچه نبوسد و همچنين زن ها ازبوسيدن پسربچه اي که سنش از هفت سالگي تجاوز کرده است، خودداري کنند).(36)
اميرالمؤمنين علي (ع) نيز مي فرمايد: (وقتي دختربچه، شش ساله شد مرد نامحرم حق ندارد او را ببوسد و همچنين نمي تواند او را در آغوش بگيرد).(37)
امام صادق (ع) نيز يادآور مي شوند که: (وقتي دختربچه به سن شش سالگي رسيد براي تو شايسته نيست او را ببوسي).(38)
امام محمد باقر (ع) در خصوص خواب فرزندان فرمود: (بايستي بستر خواب پسربچه ده ساله را از زن ها جدا کنيد).(39)
و همچنين فرمود: (بپرهيز از روابط جنسي در جايي که کودک مميزي تو را مي بيند و رفتارت را آنچنان درک مي کند که قادر است به خوبي براي ديگران توصيف و تشريح نمايد).(40)
امام صادق (ع) نيز فرمود: (موقعي که در اتاق، کودکي حضور دارد، مرد با همسر خود نياميزند، زيرا اين عمل، طفل را به راه بي عفتي و زناکاري سوق مي دهد).(41)
در تحقيقي که براساس چهارصد نامه ارسالي از نوجوانان و جوانان به راديو (به عنوان برنامه آينده سازان) به عمل آمده است، در موارد متعددي نوجوانان و جوانان، علت اصلي خودارضائي را در جريان قرار گرفتن مسائل خاص والدين يا مشاهده اين عمل ذکر کرده اند، به گونه اي که ضربات جبران ناپذيري بر سلامت رواني و اخلاقي آن ها از اين طريق وارد شده است).(42)
نوجواني از تهران بدون ذکر سن و مقطع تحصيلي خود نوشته است: (دختري شاد و شاگردي ممتاز بودم، اما با رسيدن سنين بلوغ بدبختي هاي من آغاز شد ...(در اين قسمت از نامه او به نحوه اطلاع يافتن از آميزش پدر و مادر خود اشاره مي کند که در اثر بي مبالاتي و بي احتياطي آنان در اين امر صورت گرفته بود و اين عمل آنان، فشار روحي و رواني شديدي به او وارد ساخت و سپس ادامه مي دهد که ... به مرور زمان تاب و تحمل خود را از دست داده بودم و به طور کلي حالم دگرگون شده بود. احساس مي کردم که تمايلات خفته اي در من بيدار شده است که نمي توانستم با کوشش فراواني که در قبال آن انجام مي دادم، جلوي آن ها را بگيرم و همين مسئله باعث شده که من مبتلا به (خودارضايي) شوم و بعدها بر اثر اين عمل زشت به بيماري هاي گوناگون مبتلا شدم که نمي دانستم اثرات آن خودارضائي مي باشد. اما بعدها با پي بردن به اثرات شوم آن و اين که اين عمل از گناهان کبيره است آن را ترک کردم و در مقابل خداوند توبه کردم اما هرگز تصور نمي کنم که خداوند مرا ببخشد).
نامه فوق، نمونه اي از موارد متعددي است که به دليل بي بند و باري والدين و عدم حساسيت نسبت به مسئله بلوغ؛ انحراف خودارضايي را در نوجوان به وجود آورده است. خانواده آسيب زا، از سويي با عدم محافظت اخلاقي از روابط زناشويي بين خود، به احساسات ملتهب و پرقدرت بلوغ دامن مي زنند و آن ها را بر حسب تحريک غريزه جنسي، به خودارضايي و ساير انحرافات سوق مي دهند و از سوي ديگر با عدم رعايت وظايف اخلاقي و الهي خود، در قبال فرزندان، به رابطه معيوب و نامطلوب شکل مي دهند.(43)
با توجه به آنچه در خصوص حيا در زندگي خانوادگي ارائه شد، مسائلي در ذهن متبادر مي گردد که به شرح ذيل است:
1- پدر و مادر در کانون خانواده، نقش بسيار سرنوشت سازي دارند که اگر به درستي به وظايف الهي و شرعي خود عمل نمايند، مي توانند موجبات رشد و اعتلاي خانواده را مهيا نمايند و اگر خداي ناکرده از وظايف الهي و شرعي غفلت نمايند موجبات تزلزل و سستي ارکان خانواده را فراهم نموده و قطعاً در پيشگاه خداوند و فرزندانشان مسوولند.
2- پدر و مادر در کانون خانواده، بايستي مکارم اخلاقي و تربيتي را با توجه به دستورات قرآن و سيره حضرات معصومين (ع) و سخنان ارزنده ي آنان، به فرزندان خود آموزش داده و هر کدام به عنوان يک الگو براي فرزندانشان باشند. بديهي است رفتارهاي غلط و نابجا و دور از ادب پدر و مادر، تأثيرات منفي و ناهنجاري روي فرزندان بجاي مي گذارد و موجبات بي حيايي آن ها را فراهم مي نمايد.
3- عمل به دستورات خداوند و حضرات معصومين (عليهم السلام) به ويژه در راستاي مسائل خانواده، از يک سو موجب تحکيم خانواده و مباني آن و از دوم سو پايبندي به ارزش ها و فزوني حيا و از سوم سو موجب تحکيم جامعه و سلامت آن مي گردد. زيرا جامعه تشکيل شده از خانواده هاي متعدد است، پس سلامت خانواده به سلامت اجتماع کمک بسياري مي نمايد.
4- پدر و مادر بايد در خصوص تعليم و تربيت فرزندان مطابق دستورات الهي و حضرات معصومين (عليهم السلام) عمل نمايند که در اين صورت پاداش عظيمي در پيشگاه خداوند متعال دارند. حضرت رسول اعظم (ص) فرمود: (کسي که دختري داشته باشد و او را نيک تربيت نمايد و از نظر علم خوب تعليمش دهد، همانا چنين دختري مانع رسيدن آتش جهنم به والدين خود خواهد بود).(44)

حياي نابجا:
 

گاهي اوقات مسائلي براي انسان رخ مي دهد که ممکن به علت عدم آگاهي و شناخت، نداند که آيا بايد حيا پيشه کند يا واقعاً جاي حيا کردن نيست. اين که کجا صفت حيا ممدوح است نمونه هايي از آن را که در قرآن و فرمايشات حضرات معصومين (عليهم السلام) به آن اشاره شده را در صفحات قبل آورديم. اما اين که در چه مواردي حيا مذموم است و يا به عبارتي حياي منفي چه مواردي هستند، جاي تأمل و بررسي است. در مجموع حيا بستگي به اهداف عاليه اخلاقي انسان دارد و رعايت اعتدال در آن عقلاني است يعني نبايد به مرحله ي افراط کشيده شود و نه مرحله ي تفريط ، به طوري که بعضي از اوقات انسان چيزي را عيب مي داند که زشت نيست و کمبودي براي آن محسوب نمي گردد و يا خيال مي کند که ضعفي دارد اما در واقع ضعف نيست. رسول گرانقدر اسلام (ص) فرمود: (حيا بر دو قسم است: حياي عقل و حياي حمق، حياي عقل علم است و حياي حمق جهل است).(45) در ذيل به نمونه هاي حياي منفي و نابجا مي پردازيم.
الف) حيا در کسب علم: اولين موردي که حيا در آن روا نيست، کسب علم است. اگر لازم شد براي يادگيري مطلبي از کسي سؤال بپرسيد، ديگر حيا معنايي ندارد چرا که حيا در کسب علم محروميت به دنبال مي آورد.
ذکر مثال: گاهي لازم است، انسان براي بيان حرف حقي از مثالي در سطح پائين استفاده کند که براي همه ملموس باشد، اما حيا مي کند و آن را دون شأن خود مي داند. مثال رکيک و زشت نيست، اما در سطح مردم کوچه و بازار است اين هم حياي حمق است.
*1) اقرار به جهل: مورد ديگري که از حيا نسبت به آن نهي شده، مربوط به اساتيد، معلمان و روحانيون است که اگر چيزي را نمي دانستند، قاطعانه بگويند (نمي دانم) و از گفتن اين کلمه شوم نکنند
*2) مشورت: آگاهي انسان در کاري که مي خواهد انجام دهد، دچار شبهه يا مشکلاتي مي گردد ولي به خاطر آن که ديگران او را بي عرضه و نالايق نخوانند، حيا مي کند مشکش را با کسي در ميان بگذارد و چه بسا اين امر باعث خسارت و مشکلات بزرگتري مي گردد.
*3) خطابه: انسان گاهي براي ارشاد يا دفاع از حق يا تبيين مطلبي بايد در جمعي سخنراني کند و چه بسا با عکس العمل هاي مختلفي در جمع روبه رو شود که اينجا بايد با تسلط سخن بگويد و از اين که در حضور جمعي سخن مي گويد حيا نکند.
*4) مخالفت با رسم غلط: گاهي آداب و رسوم غلطي در جامعه جا افتاده است که خلاف حکم خداست و اينجا انسان بايد با آن آداب مخالفت کند و اين که بگويد حيا کردم و مجبور شدم اين آداب غلط را بپذيرم، پذيرفته نيست.
*5) صدقه دادن: بعضي به خاطر آن که پول اندکي دارند از صدقه دادن حيا مي کنند. در روايات چنين حيايي هم نفي شده است. در روايتي از اميرالمؤمنين علي (ع) مي خوانيم (که از بخشش کم شرم نکن، چرا که محروم کردن سائل کمتر از آن خواهد بود).
*6) کار خير: مورد ديگري که حيا کردن در آن ممنوع است حيا در انجام دادن عمل خير است. روايت زيبايي است که هم از اميرالمؤمنين و هم از امام زين العابدين (عليه السلام) نقل شده که فرمودند: (مومن عمل خير را از روي ريا انجام نمي دهد و به خاطر حيا آن را ترک نمي کند).
*7) اشتغال هاي معمولي: مورد بعدي که حيا نسبت به آن نکوهش شده است، در مورد کارهايي است که به غلط و از روي تکبر آن را دون شأن خود مي دانيم. مثلاً يک پزشک بر خود عار مي بيند که در يک روستا در مناطق دور افتاده به طبابت بپردازد. اميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايند: (حياي بي مورد، مانع رزق مي شود).
*8) همنشيني با مستضعفان: برخي در شأن خود نمي بينند با انسان هاي محروم هم صحبت شوند و از اين کار حيا مي کنند. (که اين همان حياي حمق و نشأت گرفته از کبر و غرور است).
*9) ساده زيستي: مردان الهي از پوشيدن لباس هاي ساده و معمولي شرم نمي کردند.
*10) خدمت به ميهمان: آدمي هر چند هم منزلتش بالا باشد، نبايد نسبت به خدمت کردن به ميهمان خود حيا کند. امام علي (ع) مي فرمايند: (در سه چيز نبايد حيا کرد، اول خدمت به ميهمان).
*11) احترام به پدر و مادر و معلم: انسان نبايد به خاطر اين که بزرگ شده و به جايي رسيده و از نظر علمي و اجتماعي، وزانتي پيدا کرده، از احترام گذاشتن به پدر و معلم حيا کند. اميرالمؤمنين علي (ع) يکي ديگر از موارد که نبايد از آن حيا کرد را برخاستن پيش پاي پدر و معلم مي دانند.
*12) دفاع از حق: گاهي انسان حقي دارد و به آن هم نيازمند است، ولي کم روئي او، نه گذشت و ايثار، باعث مي شود حق خود را مطالبه نکند. اين باز از مواردي که نبايد حيا کرد.
*13) درخواست از خدا و اوليايش: از ديگر جاهايي که حيا جايز نيست، درخواست از خداوند و واسطه هاي فيض يعني معصومين (عليهم السلام) است. انسان در درخواست از همنوعان خودش بايد حيا را رعايت کند اما در مورد منابع فيض و رحمت ديگر حيا جايگاهي ندارد. (46)

دستاوردهاي حيا:
 

در حديثي از وجود مقدس رسول خدا (ص) آمده است که دستاوردهاي حيا: (نرمخويي، مهرباني، خدا را ناظر ديدن در نهان و عيان، سلامت (روحي و جسمي)، دوري کردن از بدي، خويش رويي، بخشندگي، پيروزي و خوشنامي در ميان مردم، اين ها فوايدي است که خردمندان از حيا مي برند، پس خوشا به حال کسي که اندرز خدا را بپذيرد و از رسواگري او بيم مي کند).(47)

بهترين حياها:
 

1-حيا از وجود خداوند:
اگر انسان عظمت خداوند را درک کند و توجه به حضور او داشته باشد و يا به عبارتي او را حاضر و ناظر اعمال خود بداند، از کارهاي زشت و از گناهانش بيشتر خجالت مي کشد و اين يکي از بالاترين نوع استغفار است. استغفار از روي حيا يکي از بهترين انواع استغفارهاست و لذا بهترين حيا، حيا از خداست. در حديث قدسي آمده است که: (اي فرزند آدم، هيچ روز جديدي نيست مگر اين که از ناحيه من روزي جديدي به تو مي رسد و هيچ شبي نيست مگر اين که ملائکه من عمل قبيحي از ناحيه تو به من گزارش مي کنند، رزق مرا مي خوري و نافرماني مرا مي کني و هر وقت مرا بخواني درخواست تو را اجابت مي کنم. خير من به سوي تو سرازير است و حال آن که شر تو به سوي من بالا مي آيد. چه خوب مولائي هستم من، و چه بد، بنده اي هستي تو. هرگاه از من خواسته اي داشتي به تو عطا کردم و بدي هاي تو را يکي پس از ديگري مي پوشانم، من از توخجالت مي کشم ولي تو از من حيا نمي کني).(48)
2-حيا از ملائکه:
مومن به وجود ملائکه ايمان دارد و به خصوص از ملائکه اي که مُوکل انسان هستند، حيا مي کند.
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند: (هر کس در خلوت زمينه گناه برايش فراهم گرديد و خداوند را مراقب خود بداند و از فرشتگان نگهبان حيا کند، خداوند همه گناهان او را مي آمرزد. هرچند به اندازه ي گناهان جن و انس باشد. اصلاً از فلسفه هاي وجود اين ملائکه حياي بندگان از گناه است. حضرت مي فرمايند: (بدان که همراه تو فرشته اي گرامي است که بر تو گماشته شده است تا آنچه را انجام مي دهي، ثبت کند و بر سري هم که از مردم پنهان مي داري، آگاه است، پس شرم کن).(49)
3-حيا در حضور ائمه اطهار (عليهم السلام):
ما ائمه را شاهد و ناظر بر اعمال مي دانيم. آن ها شاهدان و گواهان دنياي فاني هستند و کسي که متوجه باشد در هر حال در حضور ائمه است، ديگر از هر گونه گناه و خطا و کم کاري و ترک وظيفه حيا مي کند. در روايت داريم آن گاه که فرشتگان بخواهند عملي را به سوي خداوند بالا ببرند، نخست بر امام زمان (عج) عرضه مي کنند و سپس بر تک تک ائمه اطهار تا اين که بر رسول خدا (ص) عرضه مي شود و پس از آن بر خدا عرضه مي گردد.(50)

احترام به دختر                                                       

در اسلام و قرآن احترام به دختر به عنوان يك ويژگي انساني مورد توجه و تأكيد قرار گرفته است. احترام به دختر مي بايست به گونه اي باشد كه در عمل خود را نشان دهد. از اين روست كه در آموزه هاي قرآني اين احترام به شكل عملي نشان داده مي شود و تنها در حرف و شعار بسنده نمي شود. احترام به شخص به معناي احترام به عقل و هوش اوست و اين كه از پيشنهادها و آرا و نظريات وي استفاده شود. در داستاني كه قرآن درباره دختران شعيب گزارش مي كند، شيوه درست برخورد با دختران به روشني تبيين مي گردد و احترام واقعي و عملي نشان داده مي شود. حضرت شعيب(ع) هنگامي كه با پيشنهاد به كارگيري حضرت موسي(ع) به دليل قدرت بدني و امانت از سوي دختران رو به رو مي شود، آن را مي پذيرد و نشان مي دهد كه مشاوره با دختران و زنان هنگامي كه با دليل و برهان همراه باشد نه تنها نادرست نيست بلكه امري درست و راست مي باشد. دختران شعيب(ع) به جهت تيز هوشي دريافته بودند كه حضرت موسي(ع) شخصي افزون بر قدرت و قوت بدني كه در مواجه با ديگر چوپانان و آب دهي به گوسفندان نشان داده بود، داراي رفتاري درست مي باشد و فردي امين مي باشد.

آنان در يك گفتگوي كوتاه و برخوردي ساده دريافته بودند كه حضرت موسي(ع) انساني امين مي باشد.(قصص آيات 62تا 92) از ديگر مواردي كه مي توان به آن براي وجوب احترام به دختران تمسك كرد، آياتي است كه در بيان حقوق دختران وارد شده است. در اين آيات بر لزوم حمايت از دختران يتيم و حقوق ايشان تأكيد شده است(نساء آيه721) و حتي در آيات 85و 59 سوره نحل به دفاع از شخصيت و حقوق دختران پرداخته و به شدت كساني كه از شنيدن دختردار شدن خويش چهره كبود و دگرگون مي سازند را سرزنش مي كند كه اين چگونه رفتاري زشت و زننده اي است كه در پيش مي گيرند؟ دختران همانند پسران هستند و از نظر خداوند تفاوتي در ميان ايشان نيست. بنابراين نبايد از شنيدن دخترداري رو سياه كنند و خشمناك گردند و از مردم به جهت اين خبر بگريزد و متواري شود و با خود انديشد كه آيا با خواري او را نگه دارد و يا زنده در گور و خاك كند؟ اين چه حكم و انديشه زشت و ناپسندي است؟ خداوند در آيات 8تا 41 سوره تكوير رفتار زشت اعراب جاهلي را به نقد مي كشد و از اين كه خود را صاحب جان دختران مي شمارند و به خود حق مي دهند كه آنان را بكشند و زنده به گور كنند مورد سرزنش قرار مي دهد و مي پرسد كه جان دختران و حق حيات دختران از آن خداست كه ايشان را آفريده و جان داده است و كسي را نرسد كه اين حق را از ايشان سلب كند و جان شان را بگيرد. آن گاه مي پرسد كه اين دختران را به چه گناهي مي كشند؟ در حقيقت از نگاه قرآن دختر بودن با پسر بودن يكي است و ويژگي دختري موجب نمي شود كه مستحق مرگ شود. اين در حالي است كه اعراب براي دختران و زنان حق حياتي قايل نبوده اند و خداوند با چنين سرزنش و سخنان عتاب آميز مي كوشد تا جايگاه دختران را در نظام آفرينش تثبيت كند و زمينه هاي احترام و بزرگداشت دختران را فراهم آورد. در انديشه و بينش قرآني دختران آن چنان از جايگاه و مقام والايي برخوردار مي باشند كه پيامبر(ص) در مهم ترين مسايل اجتماعي و سياسي آنان را وارد مي سازد و در مسأله مباهله دختر خويش را به همراه مي برد. اين در زماني است كه اعراب دختران را زنده به گور مي كردند و از شنيدن دختر ننگ و عار را در خانه تجسم مي كردند. پيامبر با همراه بردن دختر خويش نشان داد كه دختران در پيشگاه خداوند از چنان مقام و منزلتي برخوردارند كه با دختران مي توان به مباهله رفت و به نام ايشان از خداوند خواست تا دشمنان را نيست و نابود كنند. اين رفتار بيانگر چند مطلب است: نخست اين كه مقام دختر در نظر پيامبر(ص) همانند مقام پسران است؛ دوم اين كه در مسائل مهم و اساسي مي توان از مشاركت ايشان بهره برد هر چند كه اين امور اساسي و مهم در مسايل سياسي و اجتماعي باشد. سوم آن كه دختران در پيشگاه خداوند از مقام و منزلتي برخوردارند كه مي توان به آن قسم ياد كرد و در اموري چون مباهله از اين مقام و منزلت بهره برد.

چنان كه شخص براي شفاعت مي كوشد تا شخصي را كه داراي وجه وجيهي است با خود همراه ببرد. دختران در نزد خداوند از چنين مقامي برخوردارند. چهارم آن كه دختران مي توانند به همراه بزرگ تر خويش در مسايل اجتماعي و سياسي مشاركت فعال داشته باشند.(آل عمران آيه16) از ديگر دلايلي كه بر مقام و منزلت دختران در پيشگاه خداوند اشاره دارد مي توان به آيه 16 سوره آل عمران و آيات 48 و 58 سوره انعام توجه داد كه در آن خداوند بر عدم تفاوت فرزند پسر و دختر در انتساب به عنوان حكمي از احكام اسلام اشاره مي كند. در اين آيات به روشني اشاره مي شود كه فرزند پسري و دختري بي هيچ تفاوتي مي توانند به پدر بزرگ منتسب شود. از اين روست كه فرزندان فاطمه(س) نيز پسران پيامبر(ص) خوانده مي شوند و از آنان به پسران پيامبر(ص) ياد مي شود. از امام موسي كاظم (ع) در ذيل آيه 16 سوره آل عمران نقل شده است كه فرمود: تاويل ابنائنا در آيه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) مي باشد.(نور الثقلين ج1 ص 843) در آيه 48 و 58 سوره انعام نيز خداوند حضرت عيسي(ع) را فرزند حضرت مريم(س) را از فرزندان حضرت ابراهيم(ع) مي شمارد كه خود بيانگر آن است كه در انديشه و بينش قرآني هيچ تفاوتي ميان فرزندان دختر و پسر نيست. اين در حالي است كه در جاهليت تنها فرزندان پسري را از نوادگان و فرزندان خويش بر مي شمردند و فرزندان دختري خويش را فرزندان ديگران و پدران ديگر مي شمردند. خداوند در آيه 94 و50 سوره شوري فرزند دختر دادن به افراد را نشانه اي از علم و قدرت خويش بر مي شمارد كه بيانگر نوعي احترام و ارزش گذاري به دختر نيز مي توان برشمرد. به هر حال دختردار شدن متكي بر مشيت الهي است و اين خداوند است كه به هر كس بخواهد دختر و يا پسر مي دهد. خداوند در آيات 53 و 63 سوره آل عمران آن چنان براي دختر ارزش و اهميت قايل مي شود كه خود در نام گذاري وي دخالت مي كند و نامش را مريم مي گذارد. اين در حالي است كه همسر عمران از اين كه دختري زاييده است كه نمي تواند در خدمت خانه خدا باشد اندوهگين بود. خداوند نه تنها اين مساله را حل مي كند بلكه وي را براي خدمت كاري خانه مي پذيرد تا نشان دهد كه تفاوتي ميان زن و مرد و دختر و پسر براي بندگي نيست هر چند كه به علل شرايط جسمي دختران و زنان از برخي از اعمال معاف شده اند. با اين همه اجازه مي دهد كه دختر عمران اين مسئوليت را بپذيرد. در تحليل قرآني دختر هديه خداوند به انسان هاست و انسان ها مي بايست از اين نعمت خداوند و رحمت وي خشنود شوند. در اين بينش هيچ تفاوتي ميان دختر و پسر از اين جهت نيست و هم دختر و هم پسر به عنوان هديه الهي به بشر مورد تاكيد قرار مي گيرد و خداوند در قرآن از آنان به هبه ياد مي كند.(شوري آيه 94)

ويژگي هاي دختران

دختر در تبيين و تحليل آموزه هاي قرآني موجوداتي هستند كه به طور ذاتي داراي حيا و عفت هستند و از اين روست كه حيا و عفت در ايشان به عنوان يك ارزش اهميت مي يابد؛ زيرا بيانگر حفظ طبيعت و سلامت روح و روان ايشان است و كساني كه بي عفتي و بي حيايي را در پيش مي گيرند در حقيقت گرفتار شده و از فطرت سالم و طبيعت خدادادي خويش دور شده اند.(قصص آيه 52) دشمنان دين و بشريت مي كوشند تا براي افزايش فساد و تباهي در زمين دختران را از فطرت سالم خويش دور سازند و به بي حيايي بكشانند. از اين روست كه فرعون كه شخصي فاسد و مستكبر بوده و خداوند وي را متهم به فساد در زمين مي كند در اين انديشه باطل دختران بني اسرائيل را زنده مي داشت و آنان را به بي حيايي سوق مي داد(بقره آيه 94 و اعراف آيه 721 و 141 و قصص آيه 4 و غافر آيه 52) قرآن كار بيروني زنان و دختران را نادرست بر نمي شمارد ولي شرط حيا و عفت را همواره مورد تاكيد قرار مي دهد. به اين معنا كه اگر دختري براي كار در بيرون مي رود مي بايست حيا و عفت را رعايت كند. البته كار كردن مي توانند مقطعي باشد و يا دايمي. يعني مي تواند به شكل اشتغال نيز باشد چنان كه دختران شعيب به شغل چوپاني و گله داري و آب دهي به گوسفندان مشغول بودند. اما در همان زمان اشتغال به گونه اي رفتار مي كردند كه از اختلاط با مردان دور باشند. در حقيقت شرط اشتغال دختران و زنان براي تامين زندگي اين است كه با مردان اختلاط نداشته باشند هر چند كه در محيطي آزاد و عمومي باشد. از اين رو سخن از دور بودن ايشان از مردان به ميان مي آيد. بنابراين اختلاط با مردان در مجامع عمومي و يا خلوت كردن با ايشان در مجامع خصوصي جواز مشروعيت كار و اشتغال را بر مي دارد و جايز نيست كه دختران و زنان در اين دو حالت به كاري اشتغال داشته باشند.(قصص آيه 32) از ديگر شروط اشتغال و كاركردن دختران حيا و آزرم داشتن و گفتگو با مردان است.

به اين معنا كه اگر نيازي به گفتگو با مردان نامحرم پيش آمد مي بايست دختران با رعايت حيا در رفتار و گفتار و حركات از هرگونه گمان و ظن سوئي جلوگيري كنند(قصص آيه 52) ويژگي ديگر دختران آن است كه نيازمند كسي هستند كه ايشان را ولايت و سرپرستي كند. از اين روست كه پدر و پدربزرگ پدري بر دختر در امر ازدواج نخست وي ولايت دارد.(بقره آيه 732 و قصص آيه 72) همان گونه كه مادر نيز در برخي از امور خاص بر دختران ولايت دارد كه در آيه 53 سوره آل عمران به مسأله ولايت همسر عمران بر دخترخويش براي خدمت براي خانه خدا اشاره شده است. البته به نظر مي رسد كه اين ولايت كامل مادر بر دختر نيازمند اذن پدر و ولي مي باشد. اما در برخي از موارد ولايت داشته و اين ولايت قابل اثبات است. از ديگر مسايلي كه درباره دختران مطرح است حجاب ايشان است. از اين رو در آيه 95 سوره احزاب بر لزوم رعايت حجاب و پوشش دختران براي مصون ماندن از هرگونه آزار و اذيت و تعرضي اشاره شده است؛ زيرا كساني كه حجاب را مراعات نمي كنند از سوي مردان شناخته و ويژگي هاي ظاهري آنان دانسته و مورد طمع قرار مي گيرند و اين گونه است كه از سوي مردان آزار و اذيت مي بينند. براي رهايي از شناخته شدن و دوري از اذيت و آزار لازم است تا دختران نيز مانند زنان حجاب و پوشش را به گونه اي مراعات كنند كه ويژگي هاي آنان دانسته و شناخته نشود. آيات قرآني با بيان اين مطالب و ناگفته هاي ديگر مي كوشد تا جايگاه حقيقي زن و دختر را معرفي كند و آنان را به مقام و منزلتي برساند كه لايق و شايسته آن هستند. اين نگرش و بينش بر خلاف نگرش و بينشي است كه برخي از جوامع آن را ترويج مي كنند. در نگرش برخي از جوامع ارزش زن و دختر در جلوه هاي ظاهري است تا براي بهره كشي جنسي از آنان استفاده شود. در كتب جامعه شناسي اقتصاد به اين مساله اشاره شده است كه علت خروج زنان از خانه و اشتغال در بيرون نياز كارخانه هاي ماشيني پس از عصر صنعت بوده است كه كارگران مرد هم گران و هم كم بودند و نيازهاي كارخانه هاي ماشيني را برآورده نمي ساخت. از اين رو كار در بيرون از خانه تبليغ شد و در حال حاضر نيز براي بهره كشي ها ديگر روي اين مساله تبليغ مي شود. زنان و دختران از جهاتي كم توقع و پركار هستند و انتظارات كارفرمايان را برآورده مي سازند و حقوق كم و دستمزدهاي كم را مي پذيرند. بنابراين سخن گفتن از حقوق برابر و عدم تبعيض در برخي از جوامع تنها براي ايجاد بستر و زمينه هايي است كه بتوانند به گونه اي بهتر و آسان تر به بهره كشي از دختران و زنان بپردازند. اين در حالي است كه زن و دختر در اسلام از مقام واقعي برخوردار مي باشد و هرگونه بهره كشي و استثمار از آنان نهي شده است.

نگاه قرآن به دختر :

نگاه اسلام و قرآن به زن به عنوان موجودي از نظر آفرينش و خلقت همسان از مرد مي باشد و خداوند مي فرمايد: هو الذي خلق لكم من نفس واحده و جعل لكم منها ازواجا؛(نساء آيه1) هر چند كه قرآن تفاوت هايي ميان زن و مرد قايل است و از نظر جسمي آنان را ناتوان و سست تر از مردان و در مجادله و گفتگوهاي جدلي ضعيف تر از ايشان مي شمارد. آنان را آفريده هايي مي شمارد كه در زيورآلات و زينت رشد و پرورش مي يابند و از احساسات و عواطف قوي تر از مردان برخوردارند. همين عواطف قوي به گونه اي عمل مي كند كه گاه احكام عقلي را زير پا مي گذارند و اين توهم پديد مي آيد كه ايشان از نظر عنصر عقل ناقص هستند؛ در حالي كه قوت و قدرت عواطف و احساسات موجب مي شود تا عقل عقب نشيني كند و فرصت بيشتري به عواطف و احساسات بدهد؛ اين مسأله اي است كه براي بقاي نوع بشر بدان نياز است؛ زيرا عواطف و احساسات قوي زن موجب مي شود كه مسئوليت بار سنگين نه ماهه آبستني را تحمل كند و پس از تولد از فرزندش چون گرامي تر از مايه جانش محافظت و مراقبت كند. از اين رو ديده مي شود كه بسياري از زنان حتي جان خويش را براي محافظت و مراقبت از فرزند مي دهند كه حكم عقل مقتضي آن است كه چنين نكنند و جان خويش را به سلامت دارند نه آن كه براي ديگري به خطر افكنند و يا حتي از دست بدهند. اين گونه است كه چيرگي عواطف و احساسات در زن به عنوان نقص عقل دانسته مي شود كه به معنا و مفهوم كنارگذاري عقل در هنگام قوت احساسات و عواطف است نه فقدان وجودي و يا نقص ذاتي آن در زن؛ زيرا كه قرآن بيان مي دارد كه ماهيت زن آن است كه برگرفته از همان نفس حضرت آدم(ع) مي باشد؛ بنابراين تفاوتي ميان مرد و زن از اين لحاظ نيست و همان گونه كه از ويژگي هاي نفس برخوردار مي باشد زن نيز اين گونه است با تفاوت هاي جزيي كه موجب نمي شود تا حكم كلي ميان زن و مرد متفاوت باشد؛ هر چند كه در جزئيات به دلايل پيش گفته تفاوتي ها و اختلافاتي پديد مي آيد. هر چند كه دختر و زن از يك جنس به شمار مي آيند ولي تفاوت هايي است كه بيان آن مي تواند در تبيين نگرش قرآن به دختر و جنس زن به طور كلي مفيد باشد. دختر همان فرزند مادينه انسان است كه با نگاه به مسأله فرزندي مورد تحقيق و پژوهش قرار مي گيرد نه از جهت جنس آن.

 

 

 

نتيجه:
 

با توجه به آنچه پيرامون بحث حيا گفته آمد، ارزش والاي آن پديدار گرديد. در واقع توجه به صفت زيباي حيا که از آن تعبير به لباس اسلام شده است، زمينه ي اعتلا و معرفت و تقرب يافتن به محضر حق که کمال شايسته ي انسان است را براي او هموار مي نمايد. حيا به عنوان يک دستور الهي است و تأکيد بسياري در فرمايشات حضرات معصومين (عليهم السلام) در خصوص آن شده، پس بايستي ابتدا در نهاد خانواده و سپس اجتماع فرهنگ سازي شود تا از آثار ارزشمند آن همچون، روابط سالم اجتماعي، دينداري و پايبندي به حدود الهي، حجاب و پوشش صحيح، کنترل نگاه و زبان، احترام متقابل به يکديگر، رعايت حقوق انساني و شهروندي و ... برخوردار شويم. در صورت شکوفائي فرهنگ حيا و استفاده صحيح و بجا و خداپسندانه از آن، گذشته از آن که کانون خانواده را به سعادتمندي و مهرورزي توأم با عواطف شايسته ي انساني مي رسانيم، زمينه ي شکوفائي يک جامعه سالم و پويا و سعادتمند و مترقي و برخوردار از علم و دانش و تعهد و تخصص را مهيا مي نمائيم.

 در بسياري از جوامع بشري دختر از جايگاه فروتر و پست تري برخوردار بوده و هست. در گذشته زن و دختر از جايگاه شايسته اي برخوردار نبوده و در تمدن كنوني نيز هر چند به ظاهر سخن از تساوي مرد و زن به دور از همه تفاوت هاي واقعي ميان مرد و زن، بسيار شنيده مي شود؛ ولي هنوز هم به شكل برده داري مدرن و جديد از زنان و دختران به اشكال مختلف بهره برداري مي شود و زن و دختر جايگاه واقعي خود را نيافته اند. هنوز نيز در بسياري از كشورهاي جهان دختران به روش جديد زنده به گور مي شوند. در آمارهاي منتشر شده درباره سقط جنين در چين آمده است كه بيش از هفتاد درصد دختران پس از شناسايي در زهدان مادر سقط مي شوند. در اروپاي متمدن نيز دختران مورد انواع سوءاستفاده ها حتي از سوي بستگان بسيار نزديك قرار مي گيرند و از نظر جنسيتي ميان زن و مرد تفاوت مي گذارند و در مشاغل كم تر به كار گرفته مي شوند و از نظر عدم امنيت شغلي در مرتبه بسيار بالاتري از مردان قرارمي گيرند. احترام و ارزش گذاري به زن تنها براي سوء استفاده مي باشد و در واقعيت زن و دختر از نظر جايگاه در مرتبه اي پست تر از انسان به معناي مرد و برتر از جانوران و حيوانات فرض مي شوند.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:
1- ترجمه تفسير الميزان، ج 15، ص 152
2- بحارالانوار، ج 104، ص 38
3- مستدرک الوسائل، ج 14، ص 266
4- بحارالانوار، ج 100، ص 252
5-الکافي، ج 5، ص 183
6- ارشادالقلوب، ج 1، ص 193
7- منتخب ميزان الحکمه، ص 173
8- تفسير نمونه، ج 17، ص 289
9- شيخ صدوق، خصال، ج 1، ص 31
10- مشکاة الانوار، ص 166
11-ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 419
12- همان، ص 419
13-صحيفه کامل سجاديه، دعاي شماره 20، ص 173
14-سوره قصص، آيه 25
15-وسائل الشيعه، ج 14، ص 22
16-شيخ مفيد، امالي، ص 131
17-منتخب ميزان الحکمه، ص 171
18-غررالحکم، ص 363
19-بحارالانوار، ج 100، ص 252
20-الکافي، ج 2، ص 79
21-سنن النبي، ص 82
22-تفسير نمونه، ج 17، ص 400
23-همان، ص 399
24-مشکاة الانوار، ص 159
25-سوره يوسف، آيات 32 و 33
26-محدثي، سيره اخلاقي پيامبر اعظم (ص)، ص 48
27-سنن النبي، ص 34 و 35
28-تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 420 و 421
29-سنن النبي، ص 51 و 52
30-ريحانة النبي (ترجمه ج 43 بحارالانوار)، 235
31-کرمي، سيره و سيماي ريحانه پيامبر (ص)، ص 372 به نقل از بحارالانوار
32-ريحانة النبي، ص 493 و 495
33-تفسير نمونه، ج 14، ص 544 و 545
34-همان منبع، ص 546
35-الفقيه، ج 3، ص 436
36-مکارم الاخلاق، ص 115
37-وسائل الشيعه، ج 5، ص 28
38-همان منبع، ص 28
39-مکارم الاخلاق، ص 115
40-وسائل الشيعه، ج 5، ص 28
41-همان منبع
42-شرفي، دنياي نوجوان، ص 156
43-همان منبع، ص 156 و 157
44-کنز العمال، ج 165، ص 452
45-مشکاة الانوار، ص 219
46-اميرحسين بانکي پورفرد، حيا، حياي منفي
47-تحف العقول، ص 32
48-اميرحسين بانکي پورفرد، حيا، حياي منفي
49-همان منبع

 

منبع:كوثر 33
جايگاه دختر در تمدن امروزي:

+ نوشته شده توسط سید امیر میری در شنبه 1389/09/27 و ساعت 10:21 |


Powered By
BLOGFA.COM